|
بماند بین ما این راز ها بینی و بین الله...
|
|
|
دلم را روزهاي خيلي دور کنار ضریحتان جا گذاشته ام.. به بهانه سر زدن به دلم می ایم پابوستان اقا! پ.ن: شناسنامه را از شیشه باجه بردم تو:" اقا لطفا یک بلیط برای مشهدا!" برچسبها: مشهد, پابوسي, ضامن اهو خيلي وقت ها به جاي خاله بازي, بابا بازي مي كنم.. برايت چاي دم مي كنم.. به عروسكم مي گويم: بنشين كنار بابابزرگ و از گفتن اين واژه ته دلم قنج مي روم! انگار كه امده اي خانه ام ميهماني! پ.ن: آه که میکشم چشم های مادر را مینگرم.. میگوید: آه زیاد نشانه عاشقی ست! برچسبها: سماور, چاي, من, بابا تو فقط يك بار ديگه به روم بخند من هم قول مي دهم يك نقاشي ازش بكشم كه روي داوينچي و ژكوندش رو كم كنه! برچسبها: لب, لبخند
برچسبها: پنجره, باران, روزهاي من چقدر دلم هوایت را کرده ... برچسبها: من و چشماي بابا
چشمم اب نمي خورد! چشمم كم غذا شده است. چشمم انگاري بيمار است.. لاغر شده! چشمم چشم به راهت است.. چشمم بهانه ديدنت را مي گيرد! چشمم فقط با ديدن تو ارام مي شود.. چشمم... چشمم دارد از دست مي رود... برچسبها: اسمان, باران در خواب مي غلتم و خواب تو را مي بينم عزيزم.. برچسبها: دل من و دعاي تو سرگرم دنيا بودم! دينم را به تاراج بردند... اين ايه را مي خوانم و گر ميگيرم و مي سوزم.. اين ايه را مي خوانم و دست روي دست مي كوبم و دلم مي خواهد دق كنم! اين ايه را مي خوانم و ضجه مي زنم كه اي كاش خدا دو تا دست تو را هم قطع مي كرد.. اين ايه را مي خوانم و .. " تبت يدا ابي لهب و تب" مسد/ ايه1 ( بريده باد دوتا دست هاي ابي لهب و ..) . . . اخر چگونه سيلي زدي بر ... برچسبها: ما و در ميشود مادر |
|