تبليغاتX
شهدا برای ما حمدی بخونید . . . ‏
بماند بین ما این راز ها بینی و بین الله...


دلم را روزهاي خيلي دور کنار ضریحتان جا گذاشته ام..
به بهانه سر زدن به دلم می ایم پابوستان اقا!



پ.ن: شناسنامه را از شیشه باجه بردم تو:" اقا لطفا یک بلیط برای مشهدا!"




برچسب‌ها: مشهد, پابوسي, ضامن اهو
+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |



خيلي وقت ها به جاي خاله بازي, بابا بازي مي كنم..
برايت چاي دم مي كنم..
به عروسكم مي گويم: بنشين كنار بابابزرگ و از گفتن اين واژه ته دلم قنج مي روم!
انگار كه امده اي خانه ام ميهماني!



پ.ن: آه که میکشم چشم های مادر را مینگرم..
میگوید: آه زیاد نشانه عاشقی ست!



برچسب‌ها: سماور, چاي, من, بابا
+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |

تو فقط يك بار ديگه به روم بخند
من هم قول مي دهم
يك نقاشي ازش بكشم كه
روي داوينچي و ژكوندش رو كم كنه!





برچسب‌ها: لب, لبخند
+ تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |


من اغلب پشت پنجره ام..
درست مثل ان وقت ها, ان وقت هايي كه از خاطرت رفته!
شايد براي همين است كه عادت دارم در حال راه رفتن درس بخوانم..
هروقت صداي باران را مي شنوم و اشك اسمان را مي بينم يك قدم خود را به تو نزديك تر احساس مي كنم!
و همين كمي ارامم مي كند..





برچسب‌ها: پنجره, باران, روزهاي من
+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |


چقدر دلم هوایت را کرده ...
حالا که دیگر هوایم را نداری...
انگار هوای هیچ چیز را نداری... هوای هیچ کس را...
نه هوای من را... نه هوای چشمانم را که هر روز خدا میبارند از برای نبودنت...
من که تا دنيا دنياست منت چشمانت را مي كشم...



برچسب‌ها: من و چشماي بابا
+ تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |


دنيا را به فساد كشيد
با همان دستي كه ...
و امروز صداي ان سيلي گوش زمين را كر كرده است!



دردنوشت: برگرد و خودت سفره رو پهن كن..
اين بچه ها بدون تو غذا نمي خورند...



+ تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |


چشمم اب نمي خورد!

چشمم كم غذا شده است.
چشمم انگاري بيمار است.. لاغر شده!
چشمم چشم به راهت است..
چشمم بهانه ديدنت را مي گيرد!
چشمم فقط با ديدن تو ارام مي شود..
چشمم...

چشمم دارد از دست مي رود...




برچسب‌ها: اسمان, باران
+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 نويسنده مدافع خون پدر |


در خواب مي غلتم و خواب تو را مي بينم عزيزم..
تو با ان لباس خاكي رنگ!
فقط فرصت شد در گوشي.. جوري كه من و تو بشنويم بگويم: مي شود برايم دعا كني؟!
طرز نگاهت; كه انگار مي خواستي بگويي: اين چه حرفي ست عزيزكم.. من هميشه دعاگويت هستم!
.
.
ولي نيستي. اگر دعايم مي كردي كه وضع من و روزهاي زندگيم اينقدر نابسامان نبود.. اينقدر خالي از تو!




برچسب‌ها: دل من و دعاي تو
+ تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 نويسنده مدافع خون پدر |



سرگرم دنيا بودم!
دينم را به تاراج بردند...



+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 نويسنده مدافع خون پدر |



اين ايه را مي خوانم و گر ميگيرم و مي سوزم..
اين ايه را مي خوانم و دست روي دست مي كوبم و دلم مي خواهد دق كنم!
اين ايه را مي خوانم و ضجه مي زنم كه اي كاش خدا دو تا دست تو را هم قطع مي كرد..
اين ايه را مي خوانم و ..
" تبت يدا ابي لهب و تب" مسد/ ايه1 ( بريده باد دوتا دست هاي ابي لهب و ..)
.
.
.
اخر چگونه سيلي زدي بر ...






برچسب‌ها: ما و در ميشود مادر
+ تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 نويسنده مدافع خون پدر |